|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 جستجو
پیوندها
دانشگاه اديان و مذاهب
كانون گفتمان قرآن پايگاه پرسمان قرآني باشگاه انديشه انديشه قم تالار گفتمان ايرانيان درگاه پاسخگويي به مسائل ديني واحد پاسخ به سوالات ديني كانون پژوهشگران فلسفه و حكمت وبسايت رحيم پور ازغدي متن سخنرانی های رحیم پور ازغدی ديوان اشعار امام خميني اشعار سهراب سپهري پژوهشي در اديان الهي دختراي بسيجي به قيمت بهشت اشعار فاطمي دستان سخاوتمند خدا شهر تيله اي هلو سعد ديار يار ياد يار بيت العتيق گل يخ مهتاب شب تنهايي پايگاه دريافت رايگان كتب فارسي شهيد چمران عروسك خدا سكوت تنهايي *ستاره شب* اكسير قلب اوج آسمان رقص گلها غرفه ناز احاديث و روايات شعر نو آواي آزاد نبض خاطرم به نام او متولد ماه مهر مسند خورشيد سايت فرهنگي اعتقادي فطرت رو در رو مجموعه شعر فارسی ستاره آبی جستجو در قرآن، حافظ، سعدی، شاهنامه شعر شاعران کهن ایران گلبرگی از باغ زیبای قرآن عمو سپیدار سبز از * فاطمه * اکتفا به نامش نکنید قلب آسمان سلام حرفهای ناگفته خدایی که در این نزدیکی است صهبا وقت سحر داستان پر درد عوامل شیمیایی کننده دانشگاه الهي خدا ما رو دوس داره پله پله تا خدا كتابناك پاسخ به شبهات دینی کتابخانه تخصصی حج سياه و سفيد حجاب من در کانادا اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
معرفت ...
حکایت جدایی جلوه كن اي آفتاب پشت ابر فرازهايي از دعاي افتتاح ماه رحمت و مهربانی روزي تو خواهي آمد ... مهربان خدای من بخوان به نام پروردگارت محمد شکسته دلی امام علی از نگاه دیگران حقیقت دیده زیبابین زن فرشته مهر و عاطفه میم مثل مادر قلب انسان حرم خدا گنهکاران را مژده نیایش حضرت زهرا آرشیو پیوندهای روزانه
|
دین و فطرت
|+| نوشته شده توسط امین در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 21:7
شعر رهایی
تو از جنس احساس یک بوته نسرین
مریم حیدرزاده
تقدیم به تو به پاس مهربانی، وفا، صفا، صداقت، صبر و بردباری تقدیم به تو که وجودت را به زیبایی از وابستگی ها رها کردی و تولدی دوباره یافتی ...
|+| نوشته شده توسط امین در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 7:5
حکمت و چرایی امور -2
مانند تصويري كه پيچد در دل دود ياد آيدم تصوير دوري از جوانی در دور دست خاطرم چون سايه ابر نقشي است از ويرانه هاي زندگاني
*** ز آنروزگان هيچ در يادم نمانده است جز آنكه روز رنج من آغاز مي شد هر بامدادان مي گشودم ديده از خواب چشمم بروي ماتمي نو باز ميشد
*** هر صبح، بر خورشيد، ميگفتم سلامي هر شام، بر مهتاب ميخواندم درودي اما ميان صبح و شام خود نديدم نه در دل اميدي و نه بر لب سرودي
*** در هر سحر، با ديدن نقش سپيده گفتم بخود: در اين سپيده ها فريب است هر جا كه ديدم چهره اي تابنده چون مهر گفتم: نقابي بر رخ ديوي مهيب است
*** ديدم چو برگ مرده اي را در ره باد آگه شدم از برگريز زندگاني هر جا كه ديدم غنچه اي از شاخه افتاد آمد بيادم عمر كوتاه جواني
*** يكشب بخود گفتم كه اي بيگانه با خويش اي خفته در ناي وجودت موج فرياد غير از زيان، سودت چه بود از زندگاني آخر چه مي خواهي از اين « ويرانه آباد »
*** چون خسته اي ماندي ز راه و بر تو بگذشت بسيار پائيز و زمستان و بهاران اما در اين هنگامه ها سودي نبردي جز ديدن داغ عزيزان، مرگ ياران
*** هر نقش تو از زندگي غم بود و غم بود ديدي براه عمر خود رنج از پس رنج هرگز نبودت صبح و شام شادي اندوز يكدم نديدي لحظه هاي عافيت سنج
*** رود سياهي در پي رودسپيدي است اين شب كه مي پويد پی روزي شتابان تكرار در تكرار، مي بيني بهر سال اسفند و فروردين و تير و مهر و آبان
*** هان اي مسافر در چه كاري، در چه راهي آخر چه مي خواهي از اين منزل بريدن نقش تو اي گم كرده ره، در اين سفر چيست جز سنگ ره خوردن، بلا بر خود خريدن
*** تا برگشايم پرده اي از راز هستي بسيار شبها در پس زانو نشستم انديشه ها چون ابر در هم ميگذشتند اما از آن انديشه ها طرفي نبستم
*** در ناتواني ها ز پا افتادگي ها يكشب توانم داد، دست دستگيري دل را جواني داد و جان را نور بخشيد فرزانه پيري، عارف روشن ضميري
گفتا كه اي گم كرده راه زندگاني دل بد مكن اينجا سراي رنج و درد است هر كس كه در دنيا ندارد رنگ اندوه بيهوده جو، بيهوده گو، بيهوده گرد است
*** ما را به بزم ديگري خوانده است معشوق آن بزم را باشد شرابي ماتم آلود ما رهروان مقصد آزادگانيم سر منزل پاكان، رهي دارد غم آلود
*** آنرا كه مي خواهند پاك از عيب ها كرد در كوره هاي تلخ كامي مي گدازند ما را به آتش هاي دنيا مي سپارند تا از وجود ما طلاي ناب سازند
مهدی سهیلی
پ.ن: به خاطر وضیعت رنج آوری که آبجی من عادله و داداش محسن عزیز در آن قرار گرفته اند این روزای من با اشک و آه و غصه های جانگداز سپری میشه ... شرح این هجران و این خون جگر ... این زمان بگذار تا وقتی دگر...
امیدوارم دلهای پاک ما را از دعای خیر فراموش نکنند.
|+| نوشته شده توسط امین در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 22:14
کوله بارت بربند شاید این چند سحر فرصت آخر باشد كه به مقصد برسيم بشناسيم خدا و بفهميم كه يك عمر چه غافل بوديم مي شود آسان رفت مي شود كاري كرد كه رضا باشد او
در دعاي سحرت در مناجات خدايي شدنت هرگز از ياد مبر من جامانده بسي محتاجم ...![]() |+|
|